دلنوشته ها...

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اتلاف وقت» ثبت شده است

چند وقتی است عجیب علاقه مند به خواندن کتاب شده ام. البته هنوز فاصله زیادی دارم با آن گونه که دوست دارم باشم ولی همین را هم به فال نیک می گیرم. یکی از درگیری های ذهنی چند وقت اخیر من این است که می خواهم انتخاب کنم که چه کتابی در رابطه با نظریات ذهن بخوانم. این که چرا می خواهم راجع به ذهن بخوانم خودش داستانی طولانی است ولی به هر حال خوشحالم که زمینه ای پیدا کرده ام که مطالبش برایم جذاب و وسوسه کننده است و در واقع دنیایی بدون مرز و چاچوب است که هیچ گاه به پایان و تکرار نمی رسد. از آن جا که کتاب هایش به انگلیسی است و من علارغم خواندن چندین کتاب تخصصی انگلیسی در زمینه برق و کامپیوتر برایم سخت است که متوجه تمام جملات این کتاب ها شوم و هر از چندی از خواندن دل زده می شوم و کتاب را کنار می گذارم ولی باز هم همان عطش به سراغم می آید و دوباره کتاب دیگری را دست می گیرم. مطمئنم که بالاخره  با ادبیات این کتاب ها هم آشنا می شوم و با علاقه مطالب کتاب را هضم می کنم ولی در حال حاضر دو حس متفاوت را هم زمان تجربه می کنم. هم می خواهم از خواندن کتاب دست بکشم و هم می خواهم خواندن کتاب را ادامه دهم.

ولی مشکل بزرگتری که مرا اذیت می کند گذر سریع عمر هست. تا به خودت می آیی می بینی روز را شب کردی و کار خاصی انجام ندادی و بیشتر از آن که از آن استفاده کنی آن را هدر دادی. فرصت برای یادگیری کم است و مطالبی که دوست دارم یاد بگیرم بسیار زیاد است. کلی برنامه هست که دوست دارم کار کردن با آن ها را بیاموزم و کلی دوست هستند که دوست دارم با آن ها وقت بگذرانم ولی بیست و چهار ساعت جوابگوی این همه برنامه نیست. کلی کار پیش بینی نشده هم هست که منتظرند که بخواهی کاری کنی که خودشان را جلوی تو بیندازند.

حالا این که چرا این قدر علاقه مند به خواندن و یاد گرفتن شدم چند دلیل دارد. اولی این که مدتی است که افرادی که وقتم را با آن ها می گذرانم تغییر کرده اند و با شخصیت های جدیدی در ارتباط هستم. افرادی که به شدت با سواد و با منطق هستند و هنگام مصاحبت با آن ها اصلا احساس خستگی نمی کنم و فقط خودت را سرزنش می کنم که چرا من مثل این ها اطلاعات زیادی ندارم و کتاب زیاد نخوانده ام و نمی توانم طولانی مدت با آن ها صحبت کنم. ولی با این وجود سعی می کنم بیشتر، وقتم با آن ها بگذرانم. چون بعد از هم نشینی با آن ها انگیزه ی زایدالوصفی پیدا می کنم که من هم مطالعه کنم و پخته تر صحبت کنم.



دلیل دوم که کمی ساینس هم در آن دخیل است این است که هر چه سن ما بالا تر می رود توانایی ما برای یاد گرفتن و تفکر کردن کاهش می یابد. احتمالا شما هم زیاد از بزرگتر هایتان شنیده اید که تا می توانی در جوانی یاد بگیر که اگر به سن ما برسی کارت خیلی سخت خواهد شد و یا این که هر چه در ذهن داریم همان هاییست که در جوانی یاد گرفته ایم. معمولا از چهل سالگی به بعد یادگیری سخت می شود و خیلی زودتر هم توانایی یادگیری شروع به کاهش می کند. پس چه بهتر که همین حالا هر چه میخواهیم یاد بگیریم را یاد بگیریم.  البته این گونه نیست که اگر سنمان بالا رفت دیگر از یاد گرفتن ناامید شویم. بلکه کارمان دشوار تر خواهد بود و البته هر چه قدر مغزمان را در جوانی به یاد گرفتن عادت دهیم کمتر در آینده برای یادگیری دچار مشکل می شویم. برای همین است که می گویند که زبان های جدید یاد بگیری تا ذهنتان همیشه فعال باقی بماند. در آینده سعی می کنم اگر مطالب جالبی در رابطه با یاد گرفتن یافتم در این جا بنویسم.



همیشه متهم ردیف اول برای وقت نگذاشتن برای مطالعه و یادگیری، گذراندن وقت در فضای مجازی و شبکه مجازی بوده و است. ولی به نظرم دلیل دیگری هم هست که از وب گردی و تلگرام گردی فاصله بگیریم. دقت کردید افکار ما چه قدر پراکنده و به هم ریخته است. چنین ذهنی معمولا در خلاقیت و تمرکز ناتوان است. آن چه باعث می شود به وب گردی و تلگرام گردی به دیده منفی نگاه کنم این است که خواندن هزاران تیتر و مطلب اکثرا بیهوده و غیر مفید باعث می شود که ذهنمان انباشته از اطلاعات بی فایده شود. اطلاعاتی که صرفا بخشی از توجه و آگاهی و پردازش های ذهنی ما را صرف خودش می کند گاهی بدون این که خودمان متوجه آن باشیم. در نتیجه هر چه بیشتر از فضای مجازی فاصله بگیریم مغز توان بیشتری برای پردازش های مهم تر خواهد داشت.

دلیل های دیگر هم وجود دارد و هر یک انگیزه ای هستند که بیشتر برای پرورش ذهنم وقت بگذارم. ولی نکته ای که اهمیت بیشتری برایم دارد چیز دیگریست. اصل مهم این است که هر می خوانم و یاد میگیرم در ذهنم جای گیرد و به کار گرفته شود. اگر این اطلاعات در اعماق ذهن مدفون شود مطالعه فرقی با تلف کردن وقت با چیز های دیگر ندارد که حتی شاید مضرتر هم باشد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۳:۳۵
حمیدرضا ...
يكشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۷ ق.ظ

درد مهندس بودن

کشورمون یه جوری شده که انگار مهندس بودن یه عیبه. وقتی به یکی میگی من مهندسم معمولا جواب طرف اینه که آخی، با بیکاری میخوای چی کار کنی یا این که با 2 میلیون تومن حقوق چه جوری میتونی زندگی تو بگذرونی و یا می خوان بدونن که ریشه این اشتباه کجا بوده که نفهمیدی این اصل رو که تو اگه درسِت خوبه باید بری پزشکی. به شخصه خسته شدم از فصل تابستون و پیشنهاد های نزدیکان برای انصراف از مهندسی و خوندن برای پزشکی. دیگه اصلا اهمیتی نداره که علاقت چیه و استعدادت تو چه زمینه ایه. اگه درست خوبه و میخوای متناسب با تلاشی که می کنی درآمد داشته باشی تنها گزینه ای که پیش روته دکتر شدنه. دیگه مهندس صرفا یک پسونده که تفاوت چندانی با پسوندهایی مثل آقا یا خانم نداره.

اوضاع وقتی ترسناک تر میشه که بری عاقبت کارتو از نزدیک ببینی. کارآموزی تو یه شرکت دولتی که زیرمجموعه شرکت نفته. تلف شدن وقت، سردرگمی، بحث های متفرقه و بی فایده، استراحت های طولانی و پیجوندن کار بیشترین اتفاقاییه که تو یه چنین جایی میبینی. جایی که خود سیستم بهت میگه بشین و هیچ کاری نکن چراکه پول نفت جای همه کار می کنه. جایی که همه پای سفره نفت نشستن و پول رو به خاطر کاری که انجام میدن نمی گیرن بلکه به خاطر تعداد ساعتایی که پای سفره نشستن میگیرن. البته نمی خوام تلاش کارکنان دولتی را زیر سوال ببرم و بلکه مشکل اساسی من با سیستم اشتباه و بدون راندمان دولتی است.در واقع فضا طوریه که حتی با پشتکارترین و باهوش ترین هارم وارد این سیستم کنید سیستم آن ها را هم به تدریج در خود حل می کنه. البته هستند کارمندانی که حتی بیش از وظیفه خود کار انجام می دهند و سعی در تغییر این سیستم دارند ولی تعدادشان اندک و دامنه تاثیرگذاریشان کنترل شده و محدود است.

گذراندن کارآموزی در این شرکت دولتی برای من فرصتی بود تا به این نتیجه برسم که تا آخر عمر از کار دولتی فاصله بگیرم. هم چنین بخشی از جواب سوالی که همیشه گوشه ذهنم بوده و مرا درگیر خود کرده را بگیرم. چرا با وجود سرمایه عظیم نفت ایران پیشرفت نمی کند؟ سعی می کنم در آینده بیشتر راجع به کار کردن تو این شرکت دولتی بنویسم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۷
حمیدرضا ...