دلنوشته ها...

پنجشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۱۹ ب.ظ

معرفی سریال the leftovers

سریال سه فصلیه the leftovers سریالیه که ارزش وقت گذاشتن و دیدن یکباره رو داره. من به شخصه برای دیدن سریال ها خیلی محتاطم و تا مطمئن نشم که سریال خوبی هست یا نه سراغش نمیرم. این سریال رو هم پس از کلی پرس و جو و پیشنهاد های مختلف شروع به دیدن کردم و اصلا پشیمون نشدم. این سریال که داستانش از جایی شروع میشه که دو درصد مردم جهان به ناگهان ناپدید میشن و دولت و دانشمندان از پیدا کردن دلیل این اتفاق عاجزند. در ادامه، سریال به مواجهه مردم یک شهر با این حادثه میپردازه.

کارگردان این مجموعه که یکی از نویسندگان سریال lost هم بوده، این تقابل رو بسیار زیبا به نمایش میذاره. در این شهر به تدریج فرقه ای شکل میگیره و روز به روز به تعدادش افزوده میشه. اعضای این فرقه لباس های سفید می پوشند و سیگار کشیدن عادت همیشگیشونه و  هیچ کلمه ای رو به زبون نمیارن. هدفشون هم اینه که حادثه چهارده اکتبر از یاد ها فراموش نشه. در مقابل مردمی که ترجیح میدن که اون حادثه رو فراموش کنن و زندگی عادی رو در پیش بگیرن. در این میان عده ای هم ادعای خدایی و پیغمبری دارن و برای خود مریدانی پیدا می کنند. داستان کلیسا و کشیش هم که قسمت سوم فصل اول بهش اختصاص داده شده یکی از زیباترین قسمت های سریاله. این سریال به چالش کشیده شدن اعتقادات و پیچیدگی های اون رو به تصویر میکشه و چقدرم خوب این کار رو می کنه.

شخصیت اصلی داستان هم رییس پلیس شهر، کسی هست که تلاش داره خانواده رو حفظ کنه درحالی همسرش به فرقه گفته شده پیوسته و پسرش هم دور از خانواده زندگی می کنه و رابطش با دخترش هم چندان خوب نیست.

سریال the leftovers اگر چه تلخ به نظر میرسه ولی آدمو به فکر وا میداره و ذهن رو حسابی درگیر می کنه و همین ویژگی سریال هست که مخاطب رو حسابی جذب میکنه. موسیقی متن هم زیبایی سریال رو دوچندان میکنه.

پی نوشت: نکته جالب این سریال اینه که کمپانی سازنده بعد پایان فصل دوم تولید ادامه سریال رو کنسل می کنه ولی به دلیل اعتراض مخاطبینی که با لباس هایی شبیه به فرقه داخل سریال به محل کمپانی سازنده اومده بودند برای یک فصل اون رو تمدید می کنه و نهایتا یکی از مهم ترین سریال ها رو میسازه.


the leftovers

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۱۹
حمیدرضا ...
شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۶ ب.ظ

انتخاب، اهمال کاری، ترس

گاهی آدم سر انتخاب های مهم میمونه و نمی تونه میان گزینه ها جواب درست رو پیدا کنه. بعد تصمیم میگیره که به جای انتخاب، اون تصمیم رو به تعویق بندازه. این کار باعث میشه که وقتی آدم بعد یه مدت به خاطر جبر زمان، مجبور به تصمیم گیری میشه از روی استیصال انتخاب رو انجام بده و حتی اگه اون موقع بهترین تصمیم رو هم بگیره، مثل نوش دارو بعد مرگ سهراب میمونه و دیگه یک تصمیم ارزشمند نیست و صرفا یک تصمیم از سر ناچاریه و احتمالا کلی افسوس به خاطر تاخیر به همراه داره.

نقل قول معروقی هست که میگه:

Hard choice, easy life, easy choice, hard life

حالا این مشکل میتونه ناشی از اهمال کاری باشه یا ناشی از ترس از عواقب تصمیم به خاطر کمالگرایی یا خجالتی بودن. برای خودم هر دوش همزمان وجود داره:)

ولی عامل دوم همیشه تاثیرگذارتر و مخرب تر بوده. از زمانی که یادم میاد من از تصمیم گیری میترسیدم. از خرید ساده یک لباس و شلوار تا تصمیم های مهم مثل تصمیم برای تحصیل و شغل و زندگی که یا به تعویق انداختم یا از زیر بار آن ها شونه خالی کردم. مثلا همیشه ترجیح میدم خریدامو خانواده انجام بدن. یا مثلا ترجیح میدم کمتر با بقیه ارتباط بگیرم تا کمتر قضاوت بشم. حتی گاهی از گفتن حقیقت در مسائل بی ارزش هم ترس دارم و تصمیم سخت را نمیگیرم. تصمیم های مهم تر که به کنار. تقریبا نزدیکانم رو دیوونه میکنم تا تصمیم مهمی را بگیرم.

محتوای زیاد و راه حل های مختلفی برای این مسئله پیشنهاد شده. مثلا نوشتن و فکر کردن به مسئله روی کاغذ، فکر کردن به ریشه ترس و ... که گاها در بعضی مسائل می تونن کمک حال باشند ولی برا من جواب قطعی این مسئله نبودند.

من تلاش خودم رو برای بهبود این مسئله می کنم و داستان تلاشم رو سعی می کنم در وبلاگ منتشر کنم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۲۶
حمیدرضا ...
پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۰۰ ب.ظ

سفرِ شناختی

بعضی سفرها سیاحتی هستن، بعضیاشون زیارتی هستن ولی این سفری که من میخوام برم اسمشو میذارم سفر شناختی. حالا سفر شناختی یعنی چی؟! یعنی سفری که میخوام خودمو بهتر و بیشتر بشناسم. شخصیت و توانایی هام، ترس ها و ضعف هام، آرزوها و هدف هام رو دقیق تر بشناسم. سفری که قراره برای عالمی که اطرافم هست و خیلی ساده ازش میگذرم بیشتر وقت بذارم و در موردش قدری تفکر کنم. سفری که کمک میکنه کمی از دغدغه ها و فکرهای جور واجوری که پردازنده های ذهنمو همیشه 99 درصد مشغول میکنن و نمیذارن به مسائل مهم تری فکر کنم، فاصله بگیرم و به چیزهایی فکر کنم که ممکنه در طول عمر کمتر فرصتی برای اونها پیدا بشه. سفری که این امکان رو بهم میده تا در مورد انسان ها و روابطشون، تفاوت ها و شباهت هاشون، دلیل رضایت مندی و ناراحتیشون فکر کنم. سفری که در اون به مادیات و معنویات با ذره بین تفکر نگاه کنم.
به نظرم همه ما انسان هایی که در عصر پست مدرنیسم(!) با همه ی مقتضیاتش سِیر می کنیم، باید زمانی رو برای خودمون کنار بذاریم. عصری که در سیل پیام های کوتاه و مطالب بی بازده داریم غرق میشیم. خیلی ترسناکه که دیگه زمانی برای خودمون نداریم. زمانی که همه کارها و مسئله ها رو کنار بذاریم و خودمونو بیشتر بشناسیم.
مطمئن نیستم چقدر بتونم تو این سفر موفق باشم ولی مطئنم این سفر مراحل و مراتبی داره و تغییری اساسی به یک باره به دست نمیاد. همه چیز با زحمت و به تدریج به دست میاد. حتی از دیدگاه نوروساینسی هم اگه بخوایم بهش نگاه کنیم، خیلی طول میکشه که چیزهایی که در این چند سال عمر هاردوایر شده رو تغییر بدیم. اما اگر بخوام یک هدف برای این سفر بذارم، اون اینه که بعد این سفر دیگه خود سابقم رو نشناسم و تغییر ملموسی کرده باشم که این خودش شروع یه حرکته....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۰۰
حمیدرضا ...

چند وقتی است عجیب علاقه مند به خواندن کتاب شده ام. البته هنوز فاصله زیادی دارم با آن گونه که دوست دارم باشم ولی همین را هم به فال نیک می گیرم. یکی از درگیری های ذهنی چند وقت اخیر من این است که می خواهم انتخاب کنم که چه کتابی در رابطه با نظریات ذهن بخوانم. این که چرا می خواهم راجع به ذهن بخوانم خودش داستانی طولانی است ولی به هر حال خوشحالم که زمینه ای پیدا کرده ام که مطالبش برایم جذاب و وسوسه کننده است و در واقع دنیایی بدون مرز و چاچوب است که هیچ گاه به پایان و تکرار نمی رسد. از آن جا که کتاب هایش به انگلیسی است و من علارغم خواندن چندین کتاب تخصصی انگلیسی در زمینه برق و کامپیوتر برایم سخت است که متوجه تمام جملات این کتاب ها شوم و هر از چندی از خواندن دل زده می شوم و کتاب را کنار می گذارم ولی باز هم همان عطش به سراغم می آید و دوباره کتاب دیگری را دست می گیرم. مطمئنم که بالاخره  با ادبیات این کتاب ها هم آشنا می شوم و با علاقه مطالب کتاب را هضم می کنم ولی در حال حاضر دو حس متفاوت را هم زمان تجربه می کنم. هم می خواهم از خواندن کتاب دست بکشم و هم می خواهم خواندن کتاب را ادامه دهم.

ولی مشکل بزرگتری که مرا اذیت می کند گذر سریع عمر هست. تا به خودت می آیی می بینی روز را شب کردی و کار خاصی انجام ندادی و بیشتر از آن که از آن استفاده کنی آن را هدر دادی. فرصت برای یادگیری کم است و مطالبی که دوست دارم یاد بگیرم بسیار زیاد است. کلی برنامه هست که دوست دارم کار کردن با آن ها را بیاموزم و کلی دوست هستند که دوست دارم با آن ها وقت بگذرانم ولی بیست و چهار ساعت جوابگوی این همه برنامه نیست. کلی کار پیش بینی نشده هم هست که منتظرند که بخواهی کاری کنی که خودشان را جلوی تو بیندازند.

حالا این که چرا این قدر علاقه مند به خواندن و یاد گرفتن شدم چند دلیل دارد. اولی این که مدتی است که افرادی که وقتم را با آن ها می گذرانم تغییر کرده اند و با شخصیت های جدیدی در ارتباط هستم. افرادی که به شدت با سواد و با منطق هستند و هنگام مصاحبت با آن ها اصلا احساس خستگی نمی کنم و فقط خودت را سرزنش می کنم که چرا من مثل این ها اطلاعات زیادی ندارم و کتاب زیاد نخوانده ام و نمی توانم طولانی مدت با آن ها صحبت کنم. ولی با این وجود سعی می کنم بیشتر، وقتم با آن ها بگذرانم. چون بعد از هم نشینی با آن ها انگیزه ی زایدالوصفی پیدا می کنم که من هم مطالعه کنم و پخته تر صحبت کنم.



دلیل دوم که کمی ساینس هم در آن دخیل است این است که هر چه سن ما بالا تر می رود توانایی ما برای یاد گرفتن و تفکر کردن کاهش می یابد. احتمالا شما هم زیاد از بزرگتر هایتان شنیده اید که تا می توانی در جوانی یاد بگیر که اگر به سن ما برسی کارت خیلی سخت خواهد شد و یا این که هر چه در ذهن داریم همان هاییست که در جوانی یاد گرفته ایم. معمولا از چهل سالگی به بعد یادگیری سخت می شود و خیلی زودتر هم توانایی یادگیری شروع به کاهش می کند. پس چه بهتر که همین حالا هر چه میخواهیم یاد بگیریم را یاد بگیریم.  البته این گونه نیست که اگر سنمان بالا رفت دیگر از یاد گرفتن ناامید شویم. بلکه کارمان دشوار تر خواهد بود و البته هر چه قدر مغزمان را در جوانی به یاد گرفتن عادت دهیم کمتر در آینده برای یادگیری دچار مشکل می شویم. برای همین است که می گویند که زبان های جدید یاد بگیری تا ذهنتان همیشه فعال باقی بماند. در آینده سعی می کنم اگر مطالب جالبی در رابطه با یاد گرفتن یافتم در این جا بنویسم.



همیشه متهم ردیف اول برای وقت نگذاشتن برای مطالعه و یادگیری، گذراندن وقت در فضای مجازی و شبکه مجازی بوده و است. ولی به نظرم دلیل دیگری هم هست که از وب گردی و تلگرام گردی فاصله بگیریم. دقت کردید افکار ما چه قدر پراکنده و به هم ریخته است. چنین ذهنی معمولا در خلاقیت و تمرکز ناتوان است. آن چه باعث می شود به وب گردی و تلگرام گردی به دیده منفی نگاه کنم این است که خواندن هزاران تیتر و مطلب اکثرا بیهوده و غیر مفید باعث می شود که ذهنمان انباشته از اطلاعات بی فایده شود. اطلاعاتی که صرفا بخشی از توجه و آگاهی و پردازش های ذهنی ما را صرف خودش می کند گاهی بدون این که خودمان متوجه آن باشیم. در نتیجه هر چه بیشتر از فضای مجازی فاصله بگیریم مغز توان بیشتری برای پردازش های مهم تر خواهد داشت.

دلیل های دیگر هم وجود دارد و هر یک انگیزه ای هستند که بیشتر برای پرورش ذهنم وقت بگذارم. ولی نکته ای که اهمیت بیشتری برایم دارد چیز دیگریست. اصل مهم این است که هر می خوانم و یاد میگیرم در ذهنم جای گیرد و به کار گرفته شود. اگر این اطلاعات در اعماق ذهن مدفون شود مطالعه فرقی با تلف کردن وقت با چیز های دیگر ندارد که حتی شاید مضرتر هم باشد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۳:۳۵
حمیدرضا ...